درباره نویسنده
باران
یه دخترم که دلش میخواد خودش باشه ولی مث همه داره پشت نقابش زندگی میکنه..
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • باران
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • هدف
  • مدیریت بودجه!
  • خاطره ی به یاد ماندنی و تلخ!
  • جبر
  • جبر؟!
  • ....
  • دردودل نوشت
  • چهارشنبه سوری!
  • ضروری نوشت
  • انقلاب...
  • ۱۳٩٠/۱۱/۸
  • بیا بشین پا حرفام
  • بوف کور!
  • سینوهه!
  • سلامی دوباره
  • غم
  • دانشجونوشت
  • خوابگاه دانشجویی
  • ....
  • آزادی!
  • یکی را داده ای صد نازو نعمت...
  • فراماسونری!
  • دل نوشته
  • عاشقانه
  • مهریه
  • به دوستان خوبم
  • مروارید عفاف!
  • شریعتی
  • دارم چرت میگم..
  • دارم چرت میگم.. ولی حقیقته..
کلمات کلیدی مطالب
  • انسان (۱)
  • برابر (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
دوستان من
  • آن روزها
  • ناز بوی
  • آخرخط
  • دلتنگی های من
  • یادگاری از روزهای جوانی
  • دل ناب.صدای آب
  • صورت زخمی عاشق پیشه!
  • هوای تازه
  • فندق
  • تی تی(lovely girl)
  • زندگی
  • صدای پای اب
  • بیدلم
  • تو ذهن من چی میگذره؟
  • پوپک
  • علی
  • سرباز وطن علی
  • اینجا چراغی روشنه....آیدا
  • سریرا
  • گاندلف
  • عجل عشق
  • دنیای مسخ
  • bardia
  • iris
  • مردی از جنس بلوط
  • عشق پنهان
  • یاره آواره
  • هزار گنج(شیوا)
  • بیگانه
  • مرزپرگهر
  • توهمات یک آمیب 46 کروموزومی(فریماه)
  • دیار آشنا
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



سلول بی مرز
هدف
نویسنده: باران - ۱۳٩۱/٢/۳٠

یه روز ی نفر ازم پرسید هدفت چیه؟!

هرچی فکر کردم چیزی یادم نیومد...

فقط به این فکر کردم که گاهی اینقدر توی راه  رسیدن به هدفمون گم میشیم که یادمون

میره اصلا هدفمون چی بوده....

شما چی فکر میکنید؟

راستی سرباز وطنو(علی) یادتو نه؟ بعد از این که ف ی ل ت ر شد انگاری لبتابو گوشیشو

هم دزد زد!!!الانم داره میره سربازی!جاشم خیلی خالیه

نظرات ()



مدیریت بودجه!
نویسنده: باران - ۱۳٩۱/٢/۱۸

مشاهده یادداشت خصوصی

نظرات ()



خاطره ی به یاد ماندنی و تلخ!
نویسنده: باران - ۱۳٩۱/٢/۱٤

نمیخواستم این نوشته هی جلو چشمم باشه

گذذششششتتتتتتچشمک

نظرات ()



جبر
نویسنده: باران - ۱۳٩۱/٢/٧

جبر..

من میگم جبره..اولین جبری که باهاش آشنا شدم جبر جغرافیایی بود بعدش جبر تاریخ

نمیدونم شاید همینطور که پیش میرم همه جبرا رو حس کنم

کاش هیچ وقت تو دنیای مجازی پا نگذاشته بودم..چرا؟

چون اینجا ی کم مفهوم آزادیو فهمیدم.حسسش کردم طعمشو چشیدم..هرچند مجازی..

این دنیا باعث شد به وجود واقعی خودم به افکارم رو بدم ..خواستم خودم باشم

ولی  راستش یه هنرپیشه شدم که فقط اینجا میتونم نقش خودمو بازی کنم!و تو دنیای واقعی به هزار دلیل مجبورم خودم نباشم

کاش هیچ وقت لذت خودم بودنو تجربه نکرده بودم تا این قد چموش نمیشدم...

میگن چه خوش است حال مرغی که ز قفس پریده باشد وچه خوشتر حال مرغی که قفس ندیده باشد

ولی من میگم چه وحشتناک حال پرنده های قفسی که واسه ی مدت کوتا سایه آزادیو لمس کرده باشن...

امیدی ندارم که بتونم خودم باشم امیدی ندارم بتونم پرواز کنم..

ولی کاش میتونستم یه کد 0و1باشم تو این دنیاوووخارج از این هیچ هویتی نداشته باشم

نمیدونم شاید خودم به خودم رحمی نکردم..آخه یکی نیس بگه احمق..تو که عرضه

نداری زندگیتو بسازی غلط میکنی حسشو بخوای تجربه کنی

آره دوست عزیزم...آریو من جبرگرا هستم

یعنی شدم چون بهم ثابت شده تو هیچی نقشی ندارم..

من که حس ... رو تو این دنیا تجربه کردم تازه فهمیدم جبر یعنی چی

نظرات ()



جبر؟!
نویسنده: باران - ۱۳٩۱/٢/٢

چقدر به جبر اعتقاد دارید؟

گاهی حس میکنم زندگی جبره...هیچی دست مانیس..

نمیدونم چرا الان اون حس که گاهی میاد سراغم پیداش شده....

باید یه خورده خونه تکونی کنم تو مغزم..همه چی درهمو برهم شده.

برم ببینم میتونم یه سروسامونی به این فکر پریشونم بدم.......

نظرات ()



....
نویسنده: باران - ۱۳٩۱/۱/۱٧

دخترک تنهاومبهوت توی یک گوشه ی دنیا

توی یک حسو سراب توی یک یادو هوا

بغض سینه اش داره کم کم بی هوا

غلت میخوره از توچشماش نم نمو بی صدا

میگه دل من ای دل من ببین چه تنها شدیم؟

من موندمو تو..ببین چه بی خدا شدیم؟

دل من غصه بسه بیا مست بشیم

بیا بریم تو بچگی. پی بازی کلاغ پر بشیم

پر پر کلاغ پر.....پر پر کلاغ پر

پر پر خوشی پر.عشق تو سینه مون پر

پر پر امید پر .امید آزادی پر

فکر با تو بودن کنار آسمون پر

یه روزی بازی این بود.کلاغ پر

قفس پر ریا پر دیو تو قصه ها پر

گذشته این امیدم.پریده این عقیدهام

حالا دیگه پرپر خون توی رگم پر

نفس تو سینه ام پر.دل شکسته ام پر

پر پر کلاغ پر...پر پر کلاغ پر...

نظرات ()



دردودل نوشت
نویسنده: باران - ۱۳٩۱/۱/٤

خیلی وقته دلم میخواد با یکی دردودل کنم..

ولی نمیدونم چرا به دیگران که میرسم حرفام ته میکشه..دوستای خوبی دارم خداروشکر

ولی وقتی هم که خیلیییی دلم از همه دنیا میگیره و به قول دوستام میرم تو خودمو

درو میبندم.و دوستام میان پیشم و همه چی آماده حرف زدنه........شروع میکنم به

شوخیو خنده بازی تا کسی مجبورم نکنه حرف بزنم

این جا سلول امن منه

ولی حتی اینجا هم جرات حرف زدن ندارم..گاهی فکر میکنم از ترس در اومدن از پشت نقابه که ساکتم..

ترس شناخته شدن..گاهی فک میکنم اگه بگم همه چی بزرگو واقعی میشه!

حالا تمام شجاعتمو جمع کردم تا  ی کوچولو بتونم بنویسم..

...از دلم که گرفته و خیلی احساس تنهایی میکنه..

از این که همیشه به من میگن با دیگران فرق دارم از بچگی همینو گفتن و گاهی واقعا

فکر میکنم فرق دارم گاهی احساس میکنم کسی حرف منو هم نمیفهمه که بخوام با

کسی دردودل کنم.نه درد منو و نه حرف منو و نه فکرو عقیده من. حداقل واسه اطرافیانم

که قابل درک نیست.

و این باعث میشه هم احساس تنهایی کنم هم احساس درک نشدن فهمیده نشدن..از

اطرافیانم نمیخوام اونجور باشن که من میخوام فقط میخوام بپذیرن و بفهمن که منم این

هستم نه اون که اونا میخوان

اینجور میشه که احساس میکنم دارم برخلاف رودخونه شنا میکنم و هر چی دستو پا

میزنم جلو که نمیرم هیچ ...احساس خفگی میکنم..

پ.ن1)کاش باورت داشتم تا صدات میزدم خدا....

پ.ن2) این که زاده ی آسیایی رو میگن جبر جغرافیایی....

نظرات ()



چهارشنبه سوری!
نویسنده: باران - ۱۳٩٠/۱٢/٢۳

الان که دارم مینویسم فک کنم ساعت 11 شب باشه..

تو خوابگاهم.تقریبا همه رفتن فقط 30-40 نفر اونم از بچه های ترم آخری تو خوابگاهن.

من و دوستام طبق معمول همیشه که انرژی زیادی داریمنیشخندوشروشوریم...رفتیم تو حیاط خوابگاه یه جا که قبرستون وسایل به درد نخوره و به سختی بدون امکانات آتیش درست کردیم

هرچی صندلی چوبی و میز اونجا بود شکستیم ریختیم رو آتیش..یه آتیش خیلی بزرگ شد خودمون چارتا شروع کردیم به جیغ زدنو رقصیدن.دیگه همه بچه هایی که تو خوابگاه بودن اومدن پای آتیش سیستم آووردن دیگه حسابی گرم شد ..از رو آتیش پریدیم...وتا همین الان میرقصیدیمو جیغ میزدیم

آخرش ناظم خوابگاه اومد گفت دیگه بساطتونو جمع کنیدناراحت

پ.ن)خاکی جون فیلتر شدی من چطوری بیام وبلاگت؟ناراحت

بعد نوشت)سال نو همه مبارک پیشاپیش...سال خوبی داشته باشین!

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »